
قرآن به سبک نامجو
«عقاید نوکانتی از ان من
شقایق نرماندی از ان تو»
این گونه بود که با محسن نامجو آشنا شدم.
نامجو صدای بسیار زیبایی دارد. کارهایی که ارائه می دهد غیر قابل مقایسه است. می توان خیلی از کارهای موسیقی را در کنار هم گذاشت ومقایسه ای داشت اما کارهای آقای نامجو به سبب ویژگی های منحصر به فرد کارهایش قایل مقایسه نیست. نامجو متفاوت است، دارای سبکی است که فقط او را می طلبد. متفاوت فکر می کند. یکی از اندک هنرمندان موسیقی ایران است که از قید و بند جبر موسیقی خود را رها کرده و موسیقی را در بند آنچه خود می خواهد به کار گرفته. حتی بعضی شعر هایی هم که می خواند متفاوت است.
نامجو را اگر در کارهایی که ارائه کرده ببینیم به خلاقی و پویایی و همچنین خوش صدایی این هنرمند پی می بریم. در اوج وقتی می خواند زیبایی کارش را بر اوج می برد. تحریر های بخصوصش به دل می نشیند و زیبایی آثارش به یاد می ماند. نوای جادو گرانه ی سه تارش و صدای زیبای وی شگفتی های زیادی خلق کرده.
نامجو خواند: «دولت شرمنده از آن ما… ملی پوش بازنده از آن ما… »
و فریاد زد: «ببین دیازپام 10 خورانده اند خلق را … ببین چگونه پول می دهیم نفت و آب و برق را…»
«بیابان را سراسر مه گرفتست
بیابان خسته ، لب بسته ، نفس بشکسته در هذیان گرم مه…»
«گفتا منم ترنجم که اندر جهان نگنجم گفتم به از ترنجی لیکن به دست نیایی
گفتا به دلربایی ما را چگونه دیدی گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربایی»
«زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم»
اما امروز این هنرمند خوش اوا از سوی بسیاری مورد تندی قرار گرفته. سپس می شنویم از مردم عذر خواهی می کند چرا که جملات قرآن را با نوای خوش سه تار خوانده می گویند قصد اهانت داشته!...
نامجو از چه عذر میخواهی؟ خلق یک زیبایی مگر عذر خواهی می طلبد؟ اصلا از که عذر می خواهی؟ مگر اینان کیستند؟ مگر قرآن را اینان بنا کردند؟ مگر پایه اسلام را اینان بنا گذاشتند؟.
نامجو قران را این گونه می خواند، به سبک خودش، آن طور که به نظر او و دوست دارانش زیباست. من ممکن است طور دیگری بخوانم. فلان کس ان طور میخواند که فکرمی کند زیباست.که گفته بد است؟ راست و کج این راه را چه کسی می خواهد نشان دهد. مگر داستان موسی و شبان را نشنیده اند…؟
نامجو، آنانکه بر تو بیراهه میگویند جز تنگ نظران و سبک مغزان و افرادی بی ذوق نیستند. افکار و عقاید متحجرانه ی اعراب گذشته را یدک می کشند و بی شک ذوقی بیشتر از آن بادیه نشینان ندارند و باید به یک یکشان گفت:
«گر ذوق نیست تو را کژطبع جانوری»
اینان همانند که موسیقی را حرام میدانند. همان بی ذوقانی که هنر را بر زیر آب می کنند. همان هایی که مظهرهای آزادی را ستمگران می خوانند.
نمی خواهم سخن را به بیراهه ببرم. روی سخن من با نامجوی خوش اواست: آفرین و تبریک به خاطر زیبایی که افریدی. قرآن را به سبک نامجو خواندی. برای من این دلنشین تر است.هنرت سزاوار تقدید است. هنرت را هنر دوستان می فهمند. به ستایش آنان گوش فرا ده نه به مغلطه های هنر ستیزان. نامجوی عزیز هزین مشو. بخوان. به شیوی ی زیبای نامجو بخوان. در این خاک کسانی هستند که به دنبال زیبایی اند. زیبایی را درک می کنند. دوست دارانی که کارهایت را دنبال میکنند. هرچه میخواهی بخوان هر طورکه می خواهی بخوان. زیبایی بیافرین. صدایت را بر اوج ببر و بخوان… منهم با تو می خوانم… «شاید که آینده ازآن ما»
13/7/1387 ا.ش
این گونه بود که با محسن نامجو آشنا شدم.
نامجو صدای بسیار زیبایی دارد. کارهایی که ارائه می دهد غیر قابل مقایسه است. می توان خیلی از کارهای موسیقی را در کنار هم گذاشت ومقایسه ای داشت اما کارهای آقای نامجو به سبب ویژگی های منحصر به فرد کارهایش قایل مقایسه نیست. نامجو متفاوت است، دارای سبکی است که فقط او را می طلبد. متفاوت فکر می کند. یکی از اندک هنرمندان موسیقی ایران است که از قید و بند جبر موسیقی خود را رها کرده و موسیقی را در بند آنچه خود می خواهد به کار گرفته. حتی بعضی شعر هایی هم که می خواند متفاوت است.
نامجو را اگر در کارهایی که ارائه کرده ببینیم به خلاقی و پویایی و همچنین خوش صدایی این هنرمند پی می بریم. در اوج وقتی می خواند زیبایی کارش را بر اوج می برد. تحریر های بخصوصش به دل می نشیند و زیبایی آثارش به یاد می ماند. نوای جادو گرانه ی سه تارش و صدای زیبای وی شگفتی های زیادی خلق کرده.
نامجو خواند: «دولت شرمنده از آن ما… ملی پوش بازنده از آن ما… »
و فریاد زد: «ببین دیازپام 10 خورانده اند خلق را … ببین چگونه پول می دهیم نفت و آب و برق را…»
«بیابان را سراسر مه گرفتست
بیابان خسته ، لب بسته ، نفس بشکسته در هذیان گرم مه…»
«گفتا منم ترنجم که اندر جهان نگنجم گفتم به از ترنجی لیکن به دست نیایی
گفتا به دلربایی ما را چگونه دیدی گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربایی»
«زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم»
اما امروز این هنرمند خوش اوا از سوی بسیاری مورد تندی قرار گرفته. سپس می شنویم از مردم عذر خواهی می کند چرا که جملات قرآن را با نوای خوش سه تار خوانده می گویند قصد اهانت داشته!...
نامجو از چه عذر میخواهی؟ خلق یک زیبایی مگر عذر خواهی می طلبد؟ اصلا از که عذر می خواهی؟ مگر اینان کیستند؟ مگر قرآن را اینان بنا کردند؟ مگر پایه اسلام را اینان بنا گذاشتند؟.
نامجو قران را این گونه می خواند، به سبک خودش، آن طور که به نظر او و دوست دارانش زیباست. من ممکن است طور دیگری بخوانم. فلان کس ان طور میخواند که فکرمی کند زیباست.که گفته بد است؟ راست و کج این راه را چه کسی می خواهد نشان دهد. مگر داستان موسی و شبان را نشنیده اند…؟
نامجو، آنانکه بر تو بیراهه میگویند جز تنگ نظران و سبک مغزان و افرادی بی ذوق نیستند. افکار و عقاید متحجرانه ی اعراب گذشته را یدک می کشند و بی شک ذوقی بیشتر از آن بادیه نشینان ندارند و باید به یک یکشان گفت:
«گر ذوق نیست تو را کژطبع جانوری»
اینان همانند که موسیقی را حرام میدانند. همان بی ذوقانی که هنر را بر زیر آب می کنند. همان هایی که مظهرهای آزادی را ستمگران می خوانند.
نمی خواهم سخن را به بیراهه ببرم. روی سخن من با نامجوی خوش اواست: آفرین و تبریک به خاطر زیبایی که افریدی. قرآن را به سبک نامجو خواندی. برای من این دلنشین تر است.هنرت سزاوار تقدید است. هنرت را هنر دوستان می فهمند. به ستایش آنان گوش فرا ده نه به مغلطه های هنر ستیزان. نامجوی عزیز هزین مشو. بخوان. به شیوی ی زیبای نامجو بخوان. در این خاک کسانی هستند که به دنبال زیبایی اند. زیبایی را درک می کنند. دوست دارانی که کارهایت را دنبال میکنند. هرچه میخواهی بخوان هر طورکه می خواهی بخوان. زیبایی بیافرین. صدایت را بر اوج ببر و بخوان… منهم با تو می خوانم… «شاید که آینده ازآن ما»
13/7/1387 ا.ش
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر